جای خالی تو

 پراز تنهاییم ای کاش بودی که داره زندگیم از دست میره
 یه آهنگی گذاشتم که میدونم اگه گوشش کنی گریت میگیره
 صدام از گریه ی دیشب گرفته دارم میمیرم از دیوونه حالی
 با عکسام باز مهمونی گرفتم همه چی هست فقط جای تو خالی
 دارم دنبال عکسامون میگردم همونا که لب دریا گرفتیم
 اگه ما سهم همدیگه نبودیم چرا توی دل هم جا گرفتیم
 چه معصومانه افتادی تواین عکس
 چه لبخند نجیبی رو لباته
 تو میخندی ومن گریم گرفته
 چقدر این خونه تشنه صداته
 تو یادت رفته وقتی گریه دارم برای اشکای من شونه باشی
 تو یادت رفته باید خونه باشی باید پیش منه دیوونه باشی
 نگو خونه بگو دیوار بی عشق که سرتا پاشو خاموشی گرفته
 مگه من توی تقدیرت نبودم شاید دنیا فراموشی گرفته


 

نوشته شده توسط نفس در جمعه هفدهم خرداد 1392 ساعت 22:43 موضوع | لینک ثابت


تحمل



تمام غصه هاي دنيا رو ميشه با يک جمله تحمل کرد :

خدايا ميدانم که ميبيني


 

نوشته شده توسط نفس در جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1392 ساعت 12:37 موضوع | لینک ثابت


هیس!!!









هیــس !

کــــمی آرامــــتـــر تنـــــها شــــو
بی صـــــدا تــــر بـــشــــکــــن
آهــــســــتــــه تـــر سراغـــــش را بگـــــیـــــر
مـــمــــکــن است بــــیـــدار شــــود
وجــــــــدان نــــــداشتــــــه اش!


 

نوشته شده توسط نفس در جمعه سیزدهم اردیبهشت 1392 ساعت 20:18 موضوع | لینک ثابت


باتو

 

با تو از یک جایی به بعد ، دیگر دست و پا نمیزنم ، دل دل نمیکنم ، داد و بیداد نمیکنم !
از یک جایی به بعد فقط سکوت میکنم و فکر میکنم به روزهایی که گران بودم که دلم را در انبار وجودم احتکار کرده بودم ، که کم پیدا بودم …
فراوانی هیچ وقت خوب نیست …
فراوان که باشی ، می مانی و گند میزنی !


 

نوشته شده توسط نفس در جمعه بیست و سوم فروردین 1392 ساعت 17:56 موضوع | لینک ثابت


نگران(هه)




 

 

.
نگـــــــران نباش،
حــــال مـــن خـــــــوب اســت بــزرگ شـــده ام …
دیگر آنقـــدر کــوچک نیستـم که در دلــــتنگی هـــایم گم شــــوم
آمـوختــه ام، که این فـــاصــله ی کوتـــاه، بین لبخند و اشک نامش ” زندگیست ”
آمــوختــه ام که دیگــر دلم برای ” نبــودنـت ” تنگ نشــــود…
راســــــتی، بهتــــــــــر از قبل دروغ می گویــــم…
” حــــال مـــن خـــــــوب اســت ” … خــــــوبِ خــــوب…
.

 

 


 


 


 


 

نوشته شده توسط نفس در یکشنبه هجدهم تیر 1391 ساعت 21:8 موضوع | لینک ثابت


هم قدم

 

زیاد فرقی نکرده…
خودِخودشه
فقط اونی که داره باهاش قدم میزنه
” من ” نیستم


 

نوشته شده توسط نفس در جمعه نهم تیر 1391 ساعت 22:13 موضوع | لینک ثابت


نیشخند

 

مـهـربـانـی تـا کـــــــی ؟؟
بـگـذارسـخـت باشم و سـرد !!
بـاران کـه بـاریــد … چـتـر بـگـیـرم و چـکـمـه !!!
خـورشـیـدکـه تـابـیـد … پـنـجـره ببـندم و تـاریـک !!!
اشـک کـه آمـد … دسـتـمـالـی بـردارم و خـشـک !!!
او کـه رفـت نـیـشخـنـدی بـزنـم و سـوت . . .

Picture Hosted by Free Photo Hosting at http://www.iranxm.com/ 


 

نوشته شده توسط نفس در سه شنبه سی ام خرداد 1391 ساعت 15:3 موضوع | لینک ثابت


لبخند دردناک

 

 

 

 

تمام تنم می سوزد از زخم هایی که خورده ام
دردِ یک اتفاق که شاید با اتقا قِ تـو
دردش متفاوت باشد ویرانم می کند
من از دست رفته ام ، شکسته ام
می فهمی ؟
به انتهایِ بودنم رسیده ام ؛
اما اشک نمی ریزم
پنهان شده ام پشتِ لبخنـدی که درد می کند


 

نوشته شده توسط نفس در شنبه بیستم خرداد 1391 ساعت 18:33 موضوع | لینک ثابت


روز میلاد من

 

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

برای روز میلاد تن من،  

نمی خوام پیرهن شادی بپوشی
به رسم عادت دیرینه حتی،  

برایم جام سرمستی بنوشی  

 

برای روز میلادم اگر تو،
به فکر هدیه ای ارزنده هستی
منو با خود ببر تا اوج خواستن،
بگو با من که با من زنده هستی  

 

 


 

نوشته شده توسط نفس در چهارشنبه هفدهم خرداد 1391 ساعت 7:29 موضوع | لینک ثابت


بابایی روزت مبارک

 

 

می نویسم از استقامت ،از پشتیبانی،از غرور تکیه بر محکم ترین جایگاه، نه !

من از کوه نمی نویسم از انسانی می نویسم که از کوه پایدارترو پا برجاتر است.

 می نویسم از مهربانی، از بوسه های آرام، بر گونه های کودک به خواب رفته ای که تمام آرزو های او در لبخند شیرین کودک برآورده می شود،

آری من از کسی می نویسم که در عین محکم بودن از نرم ترین موجودات است،

من از کسی می نویسم که وقتی دست بر سرت میکشد هم امن ترین و محکم ترین تکیه گاه و حامی را برای خودت می یابی و هم نرم ترین و مهربانترین نوازشها را تجربه میکنی

آری من از پدر نوشتم

دوستت دارم بابایی منو به خاطر همه بدی هام و عصبانیتام ببخش

ای کاش فقط امروز دست پدرمان  را نبوسیم! ای کاش وقتی فردا شد از دیدن رویش و شنیدن صدایش به هر دلیلی بیزار نباشیم!

آنوقت روزی می آید که باز هم روز پدر است...

 


 

نوشته شده توسط نفس در دوشنبه پانزدهم خرداد 1391 ساعت 20:58 موضوع | لینک ثابت